تبليغاتX
موهبت خدایان

موهبت خدایان

خلاقیت هنری

درود بر شما ...

این تارنما به دامنه ی innovativemuse.com  متصل گشت. از کلیه ی دوستانی که به این تارنما لینک داده اند یا می خواهند لینک دهند تقاضا می کنم ضمن تغییر آدرس به دامنه ی فوق، این تارنما را بسته به سلیقه ی خود با یکی از نام های "معبد میوزها" یا "میوز خلاق" یا "The Innovative Muse" لینک کنند.

پ.ن. برگزیدگان دوازدهمین جشن خانه ی سینما

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 10:59  توسط آپولو  | 

مکان: کنار رود خابور (ریزابه ای که به رود فرات می ریزد.)

زمان: سال سی ام یهودی، ماه چهارم، روز پنجم

نوع تماس با بیگانگان: برخورد نزدیک از نوع پنجم

برگرفته از کتاب حزقیال نبی

(با کمی دخل و تصرف در جزئیات)

ezekiel-s.jpg (31533 bytes)

حزقیال در یهودیه متولد شد. پدر او کاهن یهودی به نام بوزی یود. هنگامی که او طفلی بیش نبود، نبوکد نصر به یهودیه تاخت و شهریار آن یهویاکین را مغلوب ساخت. سپس یهودیان از جمله حزقیال را اسیر کرده و با خود به سرزمین کلدیه (یا کلده) برد. به فرمان پادشاه فاتح، اسرای یهود در قریه ای به نام تل ابیب که کنار نهر خابور قرار داشت ساکن شدند. حزقیال راه پدر را ادامه داد و از کاهنان یهود گشت و در میان اسرا جایگاه رفیعی داشت. حزقیال مرد زحمتکشی بود و با اینکه در زمره ی روحانیان کیش خود بود، ولی با بنایی روزگار می گذراند.  

چهار ماه و پنج روز از سال سی ام یهودی می گذشت. حزقیال آن روز احساس عجیبی داشت. گویی به او الهام شده بود که قرار است اتفاق عجیبی بیفتد. حزقیال در راه خانه بود که باد شدیدی شروع به وزیدن کرد و هر لحظه شدت آن بیشتر می شد. این باد به قدری نیرومند بود که خاک و غبار را از زمین می کند و به بنی اسرائیل می کوبید. یهودیان وحشتزده به سوی سرپناهی می شتافتند و حزقیال، بی توجه به آنچه در اطرافش می گذشت به سمت شمال حرکت می کرد. انگار نیرویی مرموز همچون آهنربا او را به سوی خود می کشید.

در نزدیکی رود، حزقیال بر جای خود میخکوب شد. سه یهودی میانسال نیز در همان حوالی بودند. صورت بهت زده ی حزقیال و آن مردان به سوی شمال خیره مانده بود: توده ی ابر عظیم و متلألی با سرعت زیادی به سوی آنها می آمد.  اندک اندک سفینه ای از میان آن توده نمایان شد. یکی از مردها از شدت ترس فریادی کشید و از حال رفت. دیگری به سفینه اشاره کرد و گفت: عرش یهوه! و به همراه سومی بی اختیار به خاک افتادند.

حزقیال مبهوت آنچه که می دید شده بود. اکنون توده ی ابر به طور کامل آسمان را پوشانده و سفینه ی فضایی بالای سر او پدیدار بود: چراغ های روی بدنه ی سفینه خطوط رنگارنگی را پدید آورده بودند و از آن صدای موسیقی سکرآوری به گوش می رسید. حزقیال که مسحور منظره ی بالای سر خود شده بود، با ساطع شدن نور شدیدی از سفینه روی خود را برگرداند. 

چهار گوی چرخان از درون سفینه بیرون آمدند و به حزقیال نزدیک شدند. هرکدام دارای چرخ هایی بودند و پس از فرود بر روی زمین، در اطراف حزقیال به حرکت پرداختند. درون هرکدام از این وسایل نقلیه موجودی شبیه انسان بود. دست های آنها مثل دست انسان و پاهایشان بزرگ و کف آنها بسیار کوچک بود. بر سر این موجودات شئ کلاه مانندی قرار داشت که بر وجه های دیگر آن نقوش روی شیر، گاو و عقاب نمایان بود.

نور سفینه شدیدتر و صدای آن سهمگین تر شد. لرزه کل اندام حزقیال را فراگرفت و احساس کرد که دیگر رمقی برایش باقی نمانده است. لمحه ای بعد، او قوتش را از دست داد و روی زمین افتاد. یکی از آن گوی ها اکنون در چند قدمی او متوقف شده بود. موجود فرازمینی بر او بانگ زد: ای پسر آدم! بر پاهایت بایست تا با تو سخن گویم.

حزقیال در حالی که روی زمین افتاده بود سرش را بلند و مقابلش را نظاره کرد: جلال و جبروت آن موجود برتر دوچندان شده بود. حزقیال با نگریستن به او قوتی دوباره یافت و برخاست. موجود فرازمینی به حزقیال گفت: ای پسر آدم من ترا به بنی اسرائیل می فرستم  تا آنکه به ایشان بگوئی که خداوند چنین می فرماید. خواه بشنوند و خواه نشنوند ...

بدینگونه حزقیال به مقام نبوت رسید.

نوشته ی بابی (ملهم از کتاب حزقیال نبی - عهد عتیق)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 18:59  توسط آپولو  | 

فرهنگ فارسی عامیانه

۱. ورملاغه را دَمش دادن  گریختن، در رفتن: دختره ورملاغه را دمش داد و دمش را گذاشت روی کولش و یاعلی گفت.

۲. مَزنگ آمدن  عشوه آمدن (بیشتر برای جلب توجه جنس مخالف): با زن و دخترهای مردم مزنگ می آمد، جنس بهشان می داد پول نمی گرفت و کارش وعده ووده با آنها بود.

کتاب کوچه

۳. رل نعش بازی کردن

- اجرای نقش هایی در صحنه ی نمایش که نیازمند بروز استعداد هنری نباشد: دقیقاْ همچون ظاهر شدن در نقش مرده ای بر تخته پاره ای، که مثلاْ لازم باشد او را یک دور گرد صحنه بگردانند.

- مطلقاْ غیر مؤثر بودن در جمع افرادی که برای پیشبرد کار یا هدف یا توطئه ای فعالیت می کنند: تازه وقتی همه شان را دستگیر کردند معلوم شد این بیچاره اون میون رل نعش بازی می کرده است.

فرهنگ واژگان سخن

۳. سالفه  گذشته؛ پیشین: بعضی شعرا ... در قرون سالفه به پاره ای از حقایق علمی ... اشاره صریحه دارند.

۳. زود شعری  بدیهه گوئی؛ بدیهه سرائی: آن اقبال که رودکی در آل سامان دید به بدیهه گفتن و زودشعری، کس ندیده است.

۳. طَغام  اشخاص پست و فرومایه؛ فرومایگان: روزی رندی به اطعام طغام و اوباش مشغول بود. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 19:55  توسط آپولو 

از آنجا که در یونان باستان فستیوال Mouseai هر پنج سال یکبار برگزار می شد، به این خاطر هر سینماگری که پنج دوره برگزیده شود، نشان زرین میوزها را دریافت خواهد کرد.

لازم به ذکر است که این انتخاب ها ضابطه مند بوده و سابقه ی حرفه ای سینماگر در انتخاب شدن او نقشی ندارد، بلکه مهم عملکرد او در فیلم هایی است که از وی به نمایش عمومی درآمده اند.

در خاتمه باید یادآور شوم که برگزیدگان از میان فیلم های اکران شده انتخاب می شوند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 9:46  توسط آپولو 

فستیوال Mouseai از قرن ششم پیش از میلاد هر پنج سال یکبار برگزار می شد و در آن هنرمندان به رقابت با یکدیگر می پرداختند. با الهام از نام این فستیوال، هر سال بهترین های سینمای ایران در نه رشته  (به تعداد میوزها) معرفی خواهند شد و هر سینماگری که بتواند در پنج دوره برگزیده شود نشان زرین میوزها را دریافت خواهد کرد. 

نکته ی مهمی که در انتخاب بهترین ها در این سایت وجود دارد این است که هر سینماگر تنها در شاخه ی تخصصی خود انتخاب می شود. مثلاً کسی که حرفه ی اصلی اش کارگردانی است هرگز نامش در شاخه های بهترین فیلم، بهترین فیلمنامه یا بهترین تدوین دیده نخواهد شد.

اولین دوره به معرفی بهترین های سینما در سال قبل می پردازد.

بهترین های سینمای ایران در سالی که گذشت:

۱. بهترین فیلم: خون بازی (جهانگیر کوثری)

۲. بهترین فیلمنامه: روز سوم (مهدی سجاده چی)

۳. بهترین کارگردان: رخشان بنی اعتماد و محسن عبدالوهاب (خون بازی)

۴. بهترین فیلمبردار: علیرضا زرین دست (رئیس)

۵. بهترین تدوینگر: سپیده عبدالوهاب (خون بازی)

۶. بهترین طراحی صحنه و لباس: آتوسا قلمفرسائی (سنگ، کاغذ، قیچی)

۷. بهترین موسیقی متن: فردین خلعتبری (اتوبوس شب)

۸. بهترین بازیگر زن (۲ مورد): باران کوثری و بیتا فرهی (خون بازی)

۹. بهترین بازیگر مرد (۲ مورد): خسرو شکیبائی و محمدرضا فروتن (اتوبوس شب)

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 21:47  توسط آپولو 

Image:Musas.jpg

پس از اینکه زئوس تایتان ها را شکست داد و به عنوان خدای خدایان بر مسند قدرت نشست،  نه شب را در کنار نی مازینی (الهه ی حافظه) به سر برد و بدین ترتیب نه دختر به نام های کالیوپ، کلیو، اراتو، یوترپ، مل پومینی، پولی هیمنیا، ترپ سیکوری، تالیا و اورانیا زاده شدند که به میوزها شهرت یافتند. بنابر نوشته های پیشینیان، دختران نی مازینی در دامنه ی کوه المپ متولد شدند.

پرستاری میوزها بر عهده ی نیمفی به نام اوفمی بود که خود وی روابط عاشقانه ای با پان (خدای چوپانان و رمه ها) داشت که حاصل آن زاده شدن پسری به نام کروتوس بود که همراه میوزها بزرگ شد و از همراهان آنها گشت.

زئوس، آپولو (خدای موسیقی، کمانگیری و آفتاب) را به سرپرستی میوزها گمارد و از این رو است که وی "Musagetes" - به معنای رهبر میوزها - نیز نامیده شده است. تعلیم این نه خواهر برعهده ی او بود. آپولو بود که به میوزها یاد داد چگونه از استعدادهای ذاتی خود استفاده کنند و در آواز و رقص سرآمد همگان شوند.

در جایگاه رفیع خدایان که در المپ واقع بود، میوزها کنار سریر زئوس می نشستند و درباره ی بزرگی و عظمت او، پیروزی پرشکوه وی بر تایتان ها، و اعمال حیرت انگیز قهرمانان یونان می خواندند. همچنین، در ضیافت ها و بزم های خدایان با رقص و آواز خود فناناپذیران را به وجد می آوردند.

خانه ی آنها کوه هلیکون بود. چشمه های مقدس آگانیپ و هیپوکرین در آنجا بودند و خاصیت الهام بخشی داشتند. چنین خاصیتی را برای چشمه ی مقدس کاستالیا نیز در نظر گرفته اند. کاستالیا نیمفی بود که آپولو در دلفی او را به چشمه تبدیل کرد. این چشمه به کسانی که جرعه ای از آن می نوشیدند نبوغ شاعری می بخشید. از آب این چشمه ی مقدس برای تمیز کردن معابد دلفی نیز استفاده می شد.

Valley of the Muses

پرستش و تکریم میوزها در نواحی کوه های هلیکون و پارناسوس رواج داشت و البته هلیکون از این نظر قداست بیشتری داشت. در جانب شرقی این کوه دره ی میوزها قرار دارد که از قرن ششم پیش از میلاد، فستیوالی موسوم به Mouseai هر پنج سال یکبار در آنجا برگزار می شده است. در این فستیوال، هنرمندان و به ویژه شاعران و نویسندگان به رقابت با یکدیگر می پرداختند. در زیارتگاه های میوزها، هنرمندان معمولاً در ازای برخورداری از موهبت آنان – خلاقیت و الهام بخشی – جام های مملو از آب، شیر یا عسل به درگاه آنان پیشکش می کردند.

طبق رسم و رسوم های مربوط به آن دوره، هر مدرسه دارای زیارتگاه میوزها بود که به موزیون شهرت داشت. برخی می گویند واژه ی موزه از این کلمه وام گرفته شده است. موزه ی اسکندریه که توسط پتولمی اول بنا شد، معبد میوزها بود.

میوزها سرچشمه ی خلاقیت و هنر بودند و موهبت آنها برای نوع بشر خلاقیت و قریحه ی هنری بود. آنها الهام بخش هنرمندان، شاعران، نویسندگان و خنیاگران بودند. طبق برخی نوشته های به جای مانده از آن دوران، میوزها شاعری و نوشتن را ابداع کردند و به نوع بشر ارزانی داشتند.

Star of the Muses

میوزها شاگردان سرشناسی داشتند: اسفنکس که معمای خود را از میوزها آموخت، آریستائوس که هنر شفا و پیشگوئی را از آنان آموخت، اکو که از آنها نواختن موسیقی را یاد گرفت، و هزیود که میوزها به او موهبت شاعری عطا کردند. اغلب اوقات، میوزها شخصی را انتخاب می کنند تا پیام خاصی را به انسان ها منتقل سازد، بی آنکه آن شخص نام میوزها را شنیده باشد یا به وجود آنها واقف باشد.

هزیود گفته است: "کسی که میوزها دوستش داشته باشند خوشبخت است." ولی کسانی که آنها بر او خشم بگیرند براستی بدبختند! تامیریس که در داستانسرائی سرآمد همگان بود در دوریون به رقابت با میوزها پرداخت و طبق توافق قبلی اگر پیروز می شد می توانست با همه ی آنها همبستر شود. اما شکست خورد و میوزها بینائی و قدرت داستانسرائی را از او گرفتند.  سیرن ها که موجوداتی با بدن پرنده و سر زن زیباروی بودند به تحریک هرا به رقابت با میوزها پرداختند ولی آنها هم شکست خوردند و نتیجه آن شد که میوزها پرهای آنها را کنده و برای خود تاج (احتمالاً به نشانه ی این پیروزی) درست کردند. دختران پیروس شاه که تعدادشان با میوزها برابر بود بر این گمان بودند که می توانند در آواز و موسیقی با میوزها برابری کنند ولی در مسابقه با آنها شکست خوردند. میوزها آنها را به پرندگان خوش الحان تبدیل کردند! مورد بعدی مسابقه با میوزها نیست بلکه در مورد پادشاهی است که قصد تعرض به میوزها را داشت. پیرنیوس که بر دائولیس حکمرانی می کرد سعی کرد میوزها را به همخوابگی با خود وا دارد و سرانجام وقتی که به دنبال آنها از بالای برج پرید، کشته شد. میوزها می توانستند پرواز کنند ولی او نمی توانست!

معرفی میوزها

Statue of Calliope.Marble. Roman sculpture of the 2nd century.Inv. No. 312. Rome, Vatican Museums, Pio-Clementine Museum, Room of the Muses

کالیوپ: او میوز شعر حماسی است و میان دختران نی مازینی بزرگ ترین و خردمندترین آنهاست. او میوز مورد علاقه ی هومر بود و گمان برخی بر این است که او مادر این شاعر پرآوازه و جاودان یونان باستان بوده است. بنابر پاره ای روایات، فرزند دیگر کالیوپ اورفئوس است که خنیاگر و شاعر مشهور یونان باستان بود. کالیوپ تاجی زرین بر سر و لوح نوشتن یا نسخه ای از اودیسه ی هومر در دست دارد.

Statue of Clio.
Marble. Roman sculpture of the 2nd century.
Inv. No. 291.
 Rome, Vatican Museums, Pio-Clementine Museum, Room of the Muses

کلیو: او میوز تاریخ و شعر پهلوانی است. طبق برخی روایات، کلیو بود که یونانیان را با الفبای فنیقی آشنا کرد.  آورده اند که کلیو دیوانه وار دلباخته ی پریوس (پادشاه مقدونیه) شد و حاصل آن پسری به نام هیاسینت بود که در عنوان جوانی به طور اتفاقی توسط آپولو به قتل رسید. کلیو معمولاً جامه ای ارغوانی به تن، حلقه ای از برگ بو بر سر  و تعدادی کتاب و طومار در دست دارد.

Statue of Erato.
Marble. Roman sculpture of the 2nd century.
Inv. No. 317.
 Rome, Vatican Museums, Pio-Clementine Museum, Room of the Muses

اراتو: او میوز شعر عاشقانه و مدافع روابط رمانتیک است. اراتو معمولاً در حال نواختن چنگ است.

Female statue restored as Euterpe.
Marble.
Inv. No. 303.
 Rome, Vatican Museums, Pio-Clementine Museum, Room of the Muses

یوترپ: او میوز شعر غنایی و موسیقی است. یوترپ برای کسانی که آواز او را می شنوند شادی و شعف به ارمغان می آورد. او معمولاً در حال نواختن فلوت است.

Statue of Melpomene.
Marble. Roman sculpture of the 2nd century.
Inv. No. 299.
 Rome, Vatican Museums, Pio-Clementine Museum, Room of the Muses

مل پومینی: او میوز تراژدی است. آوازخواندن مل پومینی شنوندگان را مجذوب کرده و به آنها الهام می بخشد. او معمولاً ماسک تراژدی در دست دارد.

Statue of Polyhymnia.
Marble. Roman sculpture of the 2nd century.
Inv. No. 287.
 Rome, Vatican Museums, Pio-Clementine Museum, Room of the Muses

پولی هیمنیا: او میوز شعر مذهبی است. پولی هیمنیا معمولاً به فکر فرو رفته و چهره ای اندیشناک دارد.

Statue of Terpsichore.
Marble. Roman sculpture of the 2nd century.
Inv. No. 308.
 Rome, Vatican Museums, Pio-Clementine Museum, Room of the Muses

ترپ سیکوری: او میوز رقص است. ترپ سیکوری با دیدن آکلوس (رب النوع رود) دلبسته ی او شد و حاصل آن زایش سیرن ها بود. او معمولاً در حال رقصیدن است یا چنگ در دست دارد.

Statue of Thalia.
Marble. Roman sculpture of the 2nd century.
Inv. No. 295.
 Rome, Vatican Museums, Pio-Clementine Museum, Room of the Muses

تالیا: او میوز کمدی و شعر روستائی است. او معمولاْ ماسک کمدی و عصای چوپانی در دست دارد.

Statue restored as Urania.
Marble. Roman copy of a Greek originals of the 4th century B.C.
Inv. No. 293.
 Rome, Vatican Museums, Pio-Clementine Museum, Room of the Muses

اورانیا: او میوز اخترشناسی و طالع بینی است. اورانیا با استفاده از موقعیت ستارگان قادر به پیشگویی آینده است. همچنین، او مدافع عشق شهوانی است. او ردائی با نقش ستارگان بر تن و گوی در دست دارد.


پ.ن. می توان درام را موهبت میوزها دانست.

Sources:

http://en.wikipedia.org/wiki/Muses

http://www.matrixbookstore.biz/muses.htm

http://www.gods-heros-myth.com/godpages/themuses.html

http://www.greekmythology.com/Other_Gods/The_Muses/the_muses.html

http://www.greek-gods.info/ancient-greek-gods/muses/

http://www.musesguild.org/?q=muses

http://www.theoi.com/Ouranios/Mousai.html

http://www.theoi.com/Nymphe/NympheEupheme.html

http://answers.yahoo.com/question/index?qid=20061029113721AAVSgdK

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 10:53  توسط آپولو  | 

هزاران سال قبل، بشر اولیه از وجود موجودات برتری آگاه بود که به او شیوه های بقا روی این کره ی خاکی را یاد داده بودند و در مواقع خاصی به یاری او می آمده اند.  انسان های اولیه این موجودات را به عنوان خدایان خود پذیرفتند و برای جلب حمایت بیشتر آنها در قبیله های خود مراسم خاصی را برگزار می کردند. این مراسم بارها و بارها تکرار شدند تا اولین آئین های بشری شکل بگیرند. این آئین ها به شکلی کاملاً نمایشی برگزار می شدند.

بشر بعد از شهرنشینی اعتقاد خود به خدایان را از دست نداد و برای آنها معبد متعددی برپا کرد. سروده ها و آئین ها به شکل مکتوب درآمدند و طبق برخی نظریه ها، درام از دل آنها پدید آمد. بدین ترتیب، درام موهبتی بود که خدایان به بشر ارزانی داشتند. 

با ترویج برخی ادیان یکتاپرستی، درام رفته رفته رنگ باخت. این ادیان که ظاهراً برای مبارزه با شرک و بت پرستی آمده بودند، در اولین گام کوشیدند تا درام را از میان ببرند چرا که آن را از مظاهر شرک می دانستند. ولی جالب اینجاست که همین ادیان به جای خدایان و بت ها، انسان های مرده یا به آسمان برده شده توسط موجودات فضایی را شریک خدا قرار دادند و پیرامون خود جهل و خرافه ای را پدید آوردند که صدها سال جز عقب ماندگی و فلاکت برای نوع بشر چیزی به همراه نداشت.

با طلیعه ی رنسانس و کاسته شدن اقتدار شرک نوین، درام از زیر خرابه ها برخاست، جلال و شکوه سابق خود را بازیافت. با اینکه دیگر پرستش خدایان از میان رفته بود، ولی آنها در دل نمایشنامه ها و اساطیر به جای مانده از دوران باستان همچنان میان انسان ها باقی ماندند.

وبلاگ "موهبت خدایان" معبدی است برای پاس داشتن این هدیه ی آسمانی تا روزی که ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 23:4  توسط آپولو  |