اینجا هم تعطیل شد!
کتاب کوچه
جعبه جنی ـ جعبه ی کوچکی است که در کف آن فرنی نرم کار گذاشته شده که چون درش را بگشایند مُشته ای را که بر سر آن نصب است به بیرون می جهاند. جعبه جنی را در میان هدایا می گذارند و گشودن آن و جهش نامنتظره ی مشته سبب خنده می شود.
نه کدخدای جوشقان بودن،نه عامل زواره ـ به مزاح: کاره ای نبودن و مقام و موقعیت چشمگیر یا نافذی نداشتن || جوشقان قصبه ی مرکزی دهستان تابع بخش میمه شهرستان کاشان است. زواره قصبه ای است از دهستان گرمسیر شهرستان اردستان.
فرهنگ لغات و ترکیبات شاهنامه
تندیاز ـ سریع السیر، تیزتک، پر سرعت: نشست از بر باره تندیاز / همی رفت با وی بسی رزم ساز
فرهنگ فارسی عامیانه
کلاپیسه ـ حالت چشم که مردمک آن به بالا بچرخد و سفیدی چشم جای سیاهی آن را بگیرد: هر وقت زنی را می دید که طرف توجه او واقع می شد ... چشم هایش کلاپیسه می شد. / روی تخت طاقباز افتاده بود و به طاق خیره شده بود. چشم هایش یک حالت عجیبی داشت، کلاپیسه می رفت.
سِدِرْمه ـ غذای سفت و سنگین شده که بر سر معده بماند و هضم نشود؛ (توسعاً) هر چیز سفت و زمخت و نخاله.
فرهنگ بزرگ سخن
زَمَتْرا ـ استهزا؛ ریش خند؛ تمسخر
تِکْشِمیشی ـ هدیه دادن به شاه یا خان،و اظهار فروتنی در برابر او: صدرالدین ... شرفِ تکشمیشی یافت.
قاموس کتاب مقدس
گوفر ـ چوبی است که کشتی نوح از آن ساخته شد. گمان می رود که گوفر همان صنوبری است که در آشوریه فراوان و متداول بود. بعضی را گمان چنان است که گوفر اسم عمومی درخت های صمغ ار است، مثل سرو آزاد و صنوبر و غیره.
فرهنگ درست نویسی سخن
اخلاف یا اسلاف؟
اخلاف جمع خَلَف به معنی "فرزندان، بازماندگان" است: عمر دوباره ی آدمی نوشته و گفته ی اوست که به اخلاف می رسد و یاد او را در اذهان تازه می دارد.
اسلاف جمع سلف به معنی "گذشتگان، پیشینیان" است: در انهدام یادگار زیبای اسلاف، به جهد تمام کوشیده اند.

این پیروزی، نقطه ی عطفی در تاریخ بشر محسوب می شود. در کشوری که زمانی سیاهان برده بودند، مالکوم ایکس ترور شد و ... بالاخره یک سیاه پوست به مقام ریاست جمهوری رسید.
برنده شدن اوباما، خیلی ها را غافلگیر کرد. آنها بر این عقیده بودند که هیچوقت سیاه پوست نمی تواند در کشوری مثل آمریکا رئیس جمهور شود. ولی آمریکایی ها دموکراسی را به معنای واقعی کلمه برای مردم جهان تعریف کردند. البته زمانی در آن کشور تبعیض نژادی کاملاْ مشهود بود، اما اکنون جامعه ی آمریکا از نظر عقلی بر تمامی ملل جهان برتری دارد و دیگر به رنگ پوست توجه ندارد، بلکه قابلیت ها و توانایی های اشخاص اهمیت دارند.

همیشه طرفدار دموکرات ها بودم و از جمهوری خواهان متنفر! چون دسته ی دوم همیشه جنگ و خشونت را در این کره ی خاکی ترویج کرده اند و به طبیعت زیان فراوانی وارد کرده اند. طبعاْ دوست داشتم پیروز این انتخابات دموکرات ها باشند. اما آنچه که مرا مجذوب اوباما کرد، صداقت این مرد بزرگ و دوست داشتنی، و عزم راسخ اش برای تغییر دادن دنیا و پایان دادن به خشونت های غیرانسانی بود ـ عواملی که در پیروزی تاریخی وی نقش مهمی را ایفا کردند.
شبی که اوباما پیروزمندانه و حماسه گونه پیروز شد، شبی بود که طرفداران دموکراسی از خوشحالی گریستند و این رویداد مهم تاریخی را جشن گرفتند. آن شب، آمریکایی ها طعم شیرین دموکراسی را چشیدند.
زنده باد باراک اوباما!

۱.
موضوع اصلی این فیلم "سقط جنین" است. وقتی کسی می خواهد فیلمنامه بنویسد و دست روی موضوعی مثل "سقط جنین" می گذارد، موظف است که دو دیدگاه به آن را در نظر بگیرد: دیدگاه اول که می گوید سقط جنین کار غلطی است، و دیدگاه دوم که می گوید سقط جنین کار درستی است. وقتی نویسنده این دو دیدگاه را در بطن فیلمنامه می گنجاند، خود باید بی طرف بماند و جانبداری را به مخاطب واگذار نماید. اما اگر نویسنده بخواهد یکی از این دو دیدگاه را برجسته تر کند و طرف یکی از آنها را بگیرد یا اصلاً یکی را نادیده انگارد، به جای نوشتن فیلمنامه، پروپاگاندا نوشته است!
چیستا یثربی و ابراهیم حاتمی کیا، که هردو نویسندگان باتجربه ای هستند، مثل یک نویسنده ی خام و مبتدی به دام پروپاگاندا افتاده اند و در آفرینش یک فیلمنامه ی سینمایی به معنای واقعی کلمه ناکام شده اند. این اتفاق چگونه رخ داده است؟
در چهار مورد از قصه های پنج گانه، بارداری ناخواسته، زندگی زوجین را به چالش می کشاند: در اپیزود شیدا و علی، بارداری موقعیت حرفه ای ستاره ی سینما را به خطر می اندازد؛ در اپیزود سودابه و زینال، بارداری وضع نابسامان این زوج فقیر را نابسامان تر می کند؛ در اپیزود سیده خانم و حاج مهدی، بارداری آبروی آنها و دختران شان را به خطر می اندازد؛ در اپیزود بهار و منصور، بارداری موقعیت منصور را به خطر می اندازد.
در هر چهار مورد، فیلمنامه نویسان به جای رودرو قرار دادن دو نگرش متضاد در مورد سقط جنین و حفظ بی طرفی خود، ترجیح داده اند اعلام کنند سقط جنین کار درستی نیست و به همین خاطر، در دعوت سقط جنین صورت نمی گیرد: شیدا باید خود و موقعیت ایده آلش را قربانی هوس شوهرش ( و عقیده ی فیلمنامه نویسان مبنی بر عدم سقط جنین) کند و به جای بازیگری، بچه داری در پیش گیرد؛ سودابه و زینال با وجود زندگی فقیرانه شان، باید موجود بی گناه دیگری را در فقر و فلاکت خود شریک کنند؛ سیده خانم و شوهرش باید خود و دختران جوان شان را مضحکه ی خاص و عام کنند و اگر زنده بمانند، وقتی بچه شان بیست ساله خواهد شد، حدوداً هفتاد هشتاد ساله خواهند بود که این ظلم آشکاری در حق آن بچه ی مظلوم است؛ بهار باید قید موقعیتش و منصور را بزند تا دست تنها در جامعه ی خشن و بی رحم ایران بچه اش را بزرگ کند.
در قصه های اول و آخر، نطفه ی داستان مهیج با دو دیدگاه متضاد وجود دارد: در اولی، شیدا سقط جنین را کار درستی می داند چرا که موقعیت حرفه ای او را حفظ خواهد کرد، اما علی آن را کار نادرستی می داند چون دوست دارد پدر شود و سقط جنین مانع پدر شدن اوست؛ در آخری، منصور سقط جنین را کار درستی می داند چرا که آبروی او را حفظ می کند، اما بهار آن را کار نادرستی می داند چون حق مادر شدن را از او می گیرد.
قصه ی شیدا با این حال نتوانسته جذابیت بالقوه ی خود را به فعلیت برساند و پرداخت بسیار ضعیفی دارد. شیدا خودخواه نیست و مثل هر انسانی دوست ندارد جلوی پیشرفت و ترقی اش گرفته شود، برعکس، این علی است که در این اپیزود خودخواهانه عمل می کند و بین ستاره ی محبوب سینما و ماشین جوجه کشی تفاوتی قائل نمی شود! کاراکتر همبازی شیدا (شریفی نیا) کاملاً اضافی است. روابط علت و معلولی در این قصه اصلاً به چشم نمی خورند.
قصه ی بهار در میان همه ی قصه ها پرداخت بهتری دارد. بهار زن نازائی است که همسر صیغه ای مرد متمول و متأهلی به نام منصور شده است. او باردار می شود و می شنویم که شوهر قبلی اش، او را به خاطر نازائی طلاق داده است. اما منصور پافشاری می کند که بهار بچه اش را سقط کند. بهار زیر بار نمی رود و کشمکش مهیجی خلق می شود که با بازی خوب مریلا زارعی و فرهاد قائمیان جذابیت دوچندان می یابد. اما در پایان اپیزود، مثل سایر قصه ها، حاتمی کیا و یثربی با تحمیل دیدگاه خود، امکان خلق یک اپیزود درخشان را از خود و امکان تماشای آن را از ما سلب کرده اند.
حاتمی کیا در دعوت نشان داد که هنوز از رویکرد ایدئولوژیک خود فاصله نگرفته است. او و فیلم جدیدش خنثی نیستند. بلکه به مخاطبان می گویند بارداری همچون بارش های طبیعی باران و در این فیلم، برف موهبت الهی است و به همین خاطر سقط جنین کار درستی نیست. شخصیت ها در این فیلم عاقبت همان کاری را می کنند که حاتمی کیا و یثربی می خواهند، نه کاری را که خود می خواهند.
فیلمنامه نویسان دعوت، به عنوان نویسنده موظف بودند به طور بی طرفانه و موشکافانه به دو دیدگاه متضاد در رابطه با سقط جنین می پرداختند و هرگونه جانبداری را به مخاطبان واگذار می کردند. اما این کار را نکردند تا به جای نوشتن فیلمنامه، پروپاگاندا خلق کنند. بهتر بود این عزیزان به جای فیلمنامه مقاله می نوشتند یا اینکه سالنی اجاره می کردند و در آنجا ساعت ها مخاطبان را موعظه می کردند که سقط جنین کار درستی نیست! خدا می داند که در زندگی واقعی چقدر موعظه شنیده ایم. به سینما می رویم تا با داستان خوب و تکان دهنده ای روبرو شویم، نه اینکه فیلمنامه نویسان ما را موعظه کنند!
برای نوشتن پروپاگاندا لازم نیست بلندگو دست شخصیت ها بدهید و آنها را وادار کنید آنچه را که می خواهید بگویند. با نپرداختن به دیدگاه های متضاد در رابطه با موضوع اصلی، نیز پروپاگاندا می نویسید. به همین خاطر است که اگر فیلم حاتمی کیا به جای اپیزودیک، یک داستان مستقل بلند داشت بازهم در شخصیت پردازی و چند لایه بودن می لنگید. چون امکان ندارد با صرف نظر کردن از دیدگاه "سقط جنین کار درستی است." و تحمیل دیدگاه دیگر در این زمینه، فیلمنامه ای نوشت که پر از کشمکش های جذاب، لایه های متعدد و شخصیت های منحصر به فرد باشد.
اگر حاتمی کیا بخواهد یک بار دیگر در رابطه با سقط جنین فیلم بسازد (همانطور که بارها در مورد جنگ فیلم ساخت)، بهتر است دو دیدگاه متضاد "سقط جنین کار درستی است." و "سقط جنین کار درستی نیست." را در نظر بگیرد و بی طرفانه، استدلال های هردو طرف را به طور موشکافانه مورد بررسی قرار دهد، بی آنکه به دام جانبداری بیفتد. اما برای حاتمی کیا که دلی می نویسد، واقعاً سخت است که به این توصیه عمل کند!
۲.
برخی بر این عقیده اند که مشکل اصلی این فیلمنامه، ساختار آن است. اما اشکال اصلی فیلم، ساختار آن نیست، هرچند که مهارت کم فیلمنامه نویسان موجب شده تا Parallel Structure در سناریوی دعوت بسیار ضعیف و سست از کار در آید.
همانطور که قبلاً گفته شد، مشکل اصلی این فیلمنامه، فقدان یک فیلمنامه ی دراماتیک است. در اینجا به جای قصه با پروپاگاندا روبرو هستیم. چه ۲۰ دقیقه باشد، چه ۹۰ دقیقه، باز هم پروپاگاندا است و در آن لایه های چندگانه و شخصیت های منحصر به فرد و جذاب وجود ندارند. به همین خاطر اگر حاتمی کیا و یثربی بنا به توصیه ی منتقدان یکی از قصه ها را انتخاب می کردند و آن را به اندازه ی یک فیلم بلند طول می دادند، باز هم به دلیل پروپاگاندا بودن، از عمق لازم و شخصیت پردازی مناسب بهره مند نبود.
نوشتن ساختار موازی (Parallel Structure)دانش و مهارت خاصی را می طلبد. اما با تماشای دعوت متوجه می شویم که حاتمی کیا و یثربی از دانش و مهارت لازم برای از کار در آوردن این ساختار بهره مند نیستند. آنها با به کار بردن دیدگاه های متضاد و ایجاز دراماتیک می توانستند، قصه ها را جذاب تر و قابل قبول تر سازند. اما اگر این کار را هم انجام می دادند باز هم یک جای کار می لنگید: قصه های این فیلم آنطور که باید به هم متصل نشده اند.
وقتی فیلم های هالیوودی که از این ساختار استفاده کرده اند را مشاهده می کنید، در می یابید که پایان یک صحنه (احتمالا مربوط به قصه ی الف) و آغاز صحنه ی بعدی (احتمالاْ مربوط به قصه ی ب) با عامل مشابه یا یکسانی به هم مربوط می شوند. در پایان یک صحنه، زنگ تلفن به صدا در می آید و در آغاز صحنه ی بعد، یکی از شخصیت ها به تلفن جواب می دهد؛ در پایان یک صحنه شخصی از ساختمان خاصی بیرون می آید و همزمان، در شروع صحنه ی بعد شخص دیگری وارد همان ساختمان می شود؛ در پایان یک صحنه، یکی از شخصیت ها به بستر می رود و در آغاز صحنه ی بعد، شخصیت دیگری از بستر بر می خیزد.
شاید الان بگوئید که پلان های بارش برف برای مرتبط کردن قصه های دعوت تمهید مناسبی است. برخلاف ایدئولوژی فیلمنامه نویسان، چهار قصه ی دعوت درباره ی بارداری ناخواسته هستند. در حالی که بارش برف یا باران موهبت الهی محسوب می شوند. گذشته از این، بارش باران یا برف را می توان نشانه ی بارور شدن زمین پیش از وضع حمل (روئیدن رستنی ها در فصل بهار) دانست. بنابراین، بارش برف در این فیلم استعاره ی تصویری بامسمائی نیست و نمی تواند رابط مناسبی برای قصه ها باشد. البته فیلمنامه نویسان می توانستند از بارش بیش از حد باران که باعث جاری شدن سیل می شود استفاده کنند چرا که این مقدار بارش نیز مانند چهار بارداری فیلم مذکور ناخواسته است!
۳.
انتخاب نام فیلم باید با دقت زیادی انجام بگیرد زیرا باید تاحدودی معرف موضوع و ژانر آن باشد. وقتی به عنوان فیلم های برتر یا پرفروش هالیوود نگاه می اندازیم، در می یابیم که این اصل ساده در آن آثار رعایت شده است. اما در سینمای ایران، معمولاً عنوان فیلم ربطی به موضوع یا ژانر آن ندارد! همین اتفاق در دعوت حاتمی کیا رخ داده است. او در حالی این نام بی مسما را برای فیلم جدید خود انتخاب کرده است، که موضوع چهار قصه از قصه های پنجگانه ی فیلمش در رابطه با بارداری ناخواسته است. در واقع، با مهمانان ناخوانده ای روبرو هستیم که میزبانان شان آنها را دعوت نکرده اند! اما دیدگاه تحمیلی نویسندگان، سرانجام آنها را مجبور به مهمان نواز بودن می کند! به این ترتیب، حاتمی کیا به جای میزبان ها تصمیم می گیرد و مهمان های ناخوانده را دعوت می کند!
۴.
برخی قصه ی افسانه را بهترین قصه ی دعوت می دانند. این قصه پرداخت بهتری دارد، ولی در این فیلم یک وصله ی اضافی است.
شما فیلمنامه ی خیلی خوبی نوشته اید و قصد دارید آن را کارگردانی کنید. یکی از صحنه های آن بسیار زیبا و تأثیرگذار است. آن را از تجربه های شخصی تان وام گرفته اید. همه چیزش عالی، و احساس برانگیز است. اما یک جای کار می لنگد. این صحنه با موضوع داستان فیلمنامه تان همخوانی ندارد. اما به قدری شیفته ی آن شده اید که برایتان دشوار است کنارش بگذارید. پس از ساخته شدن فیلم، احتمالاً تدوینگر آن را حذف خواهد کرد. اما اگر تدوینگر را مجاب کنید آن صحنه ی اضافی را حذف کند، قطعاً منتقدان و علاقه مندان جدی سینما اضافه بودن آن را تشخیص می دهند. این اتفاقی است که متأسفانه در مورد دعوت رخ نداده است. در واقع، قصه ی اضافی با تمجید اکثر منتقدان روبرو شده است.
واقعیت این است که قصه ی افسانه مثل قصه های دیگر در رابطه با بارداری ناخواسته نیست. اتفاقاً افسانه تلاش می کند باردار شود و عاقبت، این کوشش به موفقیت ختم می شود. همسرش نیز از این قضیه ناراضی نیست. در این قصه از ابتدا با مسأله ی سقط جنین روبرو نیستیم ـ برخلاف قصه های دیگر. در واقع، در اینجا بارداری تحت الشعاع خیانت زوجین قرار می گیرد و همین امر در دقایق پایانی قصه منجر به تصمیم افسانه می شود: سقط جنین. کاوه هیچ مخالفت جدی از خود نشان نمی دهد و کشمکش بیرونی پدید نمی آید. بنابراین، به درون افسانه می رویم: سقط جنین در مقابل آرزوی چندین و چند ساله ی مادر شدن. ولی این کشمکش آنطور که باید محسوس نیست و نویسندگان به طور تمهیدی و تصنعی در گفتگوی مامای سقط کننده (آناهیتا نعمتی) و افسانه اعلام می کنند که این سونوگرافیست بارها با خود کلنجار رفته تا این تصمیم را گرفته! ولی روی پرده چنین کشمکشی را نمی بینیم. در پایان این قصه نیز، فیلمنامه نویسان همچون خدایان یونان، مامای سقط کننده را مأمور می کنند تا افسانه را از سقط جنین منصرف کند. چون آقای حاتمی کیا و خانم یثربی همه ی جنین ها را به این دنیا دعوت کرده اند!
در فیلمنامه یا نمایشنامه، باید به دو سئوال اصلی پاسخ داده شود: بعد از این اتفاق، چه رویداد دیگری رخ می دهد؟ و آن رویداد چرا اتفاق می افتد؟ پاسخ مناسب به این سئوال ها، زنجیره ای از رویدادها را پدید می آورد که روابط علت و معلولی اثر دراماتیک هستند. اما در پایان قصه ی افسانه، فیلمنامه نویسان از تمهید Deus ex machine استفاده کرده اند. آنها مثل خدایان یونان در پایان ماجرا خود را وارد معرکه کرده و نظر خود را از طریق مامای سقط کننده به افسانه و مخاطب تحمیل کرده اند! افسانه مجبور است بپذیرد، ولی مخاطب مجبور نیست این توهین آشکار به شعورش را بپذیرد!
اگر دقیق تر قصه ی افسانه را در نظر بگیریم، در می یابیم که تا تصمیم افسانه مبنی بر سقط جنین خیلی خوب پیش می رود. در واقع، اینجا نقطه ی عطف اول قصه ی افسانه است. پس باید منتظر کشمکش های درونی و بیرونی افسانه بمانیم و این اتفاق در آثار دراماتیک، در پرده ی دوم اتفاق می افتد. اما حاتمی کیا و یثربی به اشتباه، همینجا قصه را کات کردند و سپس با دیدگاه خود آن پایان لایتچسبک را به این اپیزود تحمیل کردند.
قصه ی افسانه کاملاً بستر لازم برای یک فیلمنامه ی بلند را فراهم می کند. اگر جای فیلمنامه نویسان بودم، چهار قصه ی دیگر را کنار می گذاشتم و یک فیلمنامه با ساختار سنتی سه پرده ای بر اساس این قصه می نوشتم: بعد از تصمیم افسانه، داستان وارد پرده ی دوم می شود، جایی که باید با نمایش کاملاً دراماتیک کشمکش های درونی و بیرونی افسانه روبرو شویم. دو دیدگاه افسانه را در تنگنا قرار می دهند: اولی به او می گوید که سقط جنین کار درستی است زیرا جنین متعلق به زن و مردی است که از اعتماد او سؤاستفاده کرده اند؛ دومی به او می گوید که سقط جنین کار درستی نیست زیرا سال ها برای مادر شدن تلاش می کرده و حالا که نزدیک است آرزوی چندساله اش محقق شود، نباید بچه را سقط کند. اما پرده ی سوم دارای نقطه ی اوج است: شدیدترین تقابل این دو دیدگاه که می تواند پایان باشکوه و خاطره انگیزی را رقم بزند. برای چنین داستانی، اگر بدون دخالت فیلمنامه نویس پایان خوشی در کار باشد، دعوت عنوان مناسبی خواهد بود.
۵.
همانطور که پیشتر اشاره شد، ابراهیم حاتمی کیا با وجود تغییر دادن موضوع آثارش، ایدئولوژی و آن جهان بینی خاص خود را تغییر نداده است. ثمره ی این ثبات در نگرش، تحمیل دیدگاه "سقط جنین کار درستی نیست" و خلق پروپاگاندای دعوت است. البته منکر این قضیه نیستم که هالیوود دارد جهان بینی و فرهنگ خاصی را عالمگیر می کند. اما باید در نظر داشت که آنها با داستان های محکم و مجذوب کننده این کار را انجام می دهند و به دام پروپاگاندا نمی افتند.
شاید بپرسید راه حل فرار از خلق پروپاگاندا در سینمای ایران چیست. جواب ساده است: بالا بردن هزینه ی تولید فیلم های سینمایی و اختصاص ده درصد از کل آن به فیلمنامه. آن وقت خواهید دید که فیلمنامه نویسان ایرانی چه قصه های سینمایی جذابی خواهند نوشت.
